Uncategorized @fa

حادثه خونین – خاطره

براساس خاطره ای از: مجتبی قاسمی – تکنسین فوریتهای پزشکی اصفهان

همیشه خاطرات ما پرسنل اورژانس ۱۱۵ خاطره شیرین نیست. خاطرات تلخ هم در کار ما زیاده که هیچ وقت فراموش نمی شه

در سال ۱۳۸۷ در روزهایی که باد پاییزی تازه شروع به وزیدن کرده بود ، حدود ساعت ۳۰ : ۶ صبح بود که با دستور اتاق فرمان به مأموریتی اعزام شدیم مورد تصادفی بود در خیابان مشتاق سوم بعد از کانال جی شیر روبروی سازمان انتقال خون.

به محل حادثه که رسیدیم خیابان بسیار شلوغ بود یک دستگاه نیسان یخچالی در کنار خیابان پارک بود و موتور سیکلتی با سرعت به ماشین مذکور برخورد کرده و موتور سوار روی زمین افتاده بود و به خود می پیچید.

متأسفانه در دو سوی خیابان تا فاصله ۱۰۰ متری جای پارک مناسب نبود و ما هم به ناچار برای سرعت در امداد رسانی مجبور شدیم آمبولانس رو کنار ماشین یخچال دار پارک کنیم و به مصدوم حادثه برسیم. راننده موتور سربازی بود که یک ماه بیشتر از خدمتش باقی نمونده بود و در حال رفتن به سمت پادگان تصادف کرده بود. بعد از بررسی مشخص شد فک پایین و دست راست سرباز شکسته و علت بیتابی اش هم درد شدید در دستش بود. ابتدا با گردن بند مخصوص گردنش رو ثابت نگه داشتیم و سرم بهش وصل کردیم و سریع مشغول بستن آتل چوبی به دستش شدیم. بعد از بستن دستش از سربازی دیگر که بین مردم ایستاده بود و ما رو تماشا می کرد خواهش کردم زیر دست هم خدمتی شو نگه داره تا من وسایل و قیچی مخصوص رو تو کابین بگذارم و بعد از مصدوم رو به داخل آمبولانس منتقل کنیم.

داخل کابین عقب شدم. وسایل رو سر جاش گذاشتم و تا برگشتم تا پیاده بشم ، متوجه شدم یک پژو ۲۰۶ با ۱۲۰ کیلومتر سرعت به سمت ما می یاد. کاری از دستم برنمی اومد. ماشین رو موشک و تو اون لحظه مرگ رو جلو چشام دیدم.

دقیقاً نمی دونم چه اتفاقی افتاد. وقتی به خودم اومدم از بیرون آمبولانس صدای فریاد و جیغ و شیون به گوشم می رسید من کجا بودم؟ گیج بودم. کم کم یادم اومد چه بلایی به سرمون اومده بعد از برخورد پژو با ستون چپ آمبولانس من به عقب پرتاب شدم و سرم به سقف خورد. ظاهراً بعد از اون روی تخت برانکارد افتاده بودم و به طورمعجزه آسایی از مرگ نجات پیدا کرده بودم. از شدت ضربه تصادف آمبولانس ۱۰۰ متر جابجا شده بود. پایین اومدم همکارم آقای رستمی رو صدا کردم اما بین مردم اونو ندیدم با دیدن صحنه حادثه سربع با بی سیم به اتاق فرمان خبر دادم و درخواست نیروی کمکی کردم. خیلی زود ۴ واحد کمکی از اورژانس های چهارراه نظر ،پروین و صفه و خوراسگان در محل حادثه حاضر شدند.

صحنه دلخراشی بود. حداقل ۱۵ نفر از مردمی که برای تماشا در محل حادثه اول جمع بودند به شدت مجروح و زخمی شده بودند. با دست و پا و سرشکسته ، کف خیابان ناله میکردند. خودرو پژو قبل از برخورد با آمبولانس از روی شکم مصدوم که روی آسفالت بود رد شده و اون بنده خدا رو له کرده بود سربازی هم که دست مصدوم رو در دست داشت از شدت برخورد چند متر اونورتر پرتاب شده و دچار ضربه مغزی شده بود. علی رغم تلاش مأموران ۱۱۵ بعلت شدت جراحات وارده و خونریزی شدید متأسفانه هر دو سرباز جوان در اثر این تصادف قبل از رسیدن به بیمارستان فوت کردند.

و اما آقای رستمی همکارم خوشبختانه لحظه ای که متوجه پژو ۲۰۶ و سرعت بالای اون شده بود خودش رو داخل شمشادهای کنار خیابان پرتاب کرده بود و به جز چند زخم کوچک آسیب جدی ندیده بود.

متاسفانه راننده پژو به خاطر تابش نور خورشید به چشماش و بی توجهی به صحنه تصادف باعث مرگ دو نفر در این حادثه شد. من بعد از اون حادثه هر وقت می خوام توی صحنه تصادف کار کنم اول یه نفر رو می فرستم بره در فاصله دورتری از محل دیگران رو نسبت به وجود تصادف در این محل مطلع کنه تا خدای نکرده دیگه این اتفاق تکرار نشه.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا